تبليغاتX

ما زنده از آنيم كه آرام نگيريم موجيم كه آسودگي ما عدم ماست

اینک ستاره ای نیست .

ره تاریک و راه گم .

ماه در سیاه چال شب اسیر است .

و تاریکی سلطان مطلق شده است .

ستاره ها یکی یکی لب فرو بستند .

راه دانان یکی یکی فرونشستند .

چشمها خیره به هم می نگرند .

کس نمی داند که آن نگاه از کیست .

هیچ کس نمی داند که سرانجام چیست .

امید سرابی بیش نبود .

پاها تهی از قدم، ساقه ای خشک بود .

دستها میخ شده بر صلیب ظلم .

کامها پر ز خون از ضربه جلاد .

دلها همه ویران و خراب .

کس نمی داند این جواب .

این چه رسمی است که ویران شده خواب .

ما هنوز هم غرق در خواب خودیم .

ما هنوز هم اسیر زندان تنیم .


نمی دانم که تا چه وقت باید اسیر چنگال خونخوار ظلمت و تاریکی بود و فقط هوای متعفن

و آلوده این دیو رویان جاهل و قاتل را استشمام کرد .در این برهه از زمان انگار ما تنها مانده

و درمانده گشته و هیچ فریاد رسی نیست کمر ازادگان را شکسته اند گلوی حق جویان وطن

به دستشان بریده شده فقط خفقان و استبداد است که آزاد است و سروری می کند آزادی

فقط در استبداد و دیکتاتوری و خفقان و ظلم و ستم و ارتجاع است که نمودی عینی پیدا می

کند . وای بر ملتی که بر افکارشان رنگ خرافات پاشیده اند و بار سنگین ظلم بر اعتقاد انان

سوار است و به پیش می رود به سوی نابودی خود و کشور .

[لینک ثابت] نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 18:0  توسط بزرگمهر آزادی  | 

نوشته هاي پيشين
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
فروردین 1386
اسفند 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384