آي آبادگر قبرها ؟
چقدر مرده كاشتي ؟ آی آبادگر گورستانهاي قرن
آي جادوگر باغبان تن ها
هر مرده را به فاصله كدام مرده مي كاري
آي جادوگر خونابه را چند صباحي به وقت آن مي دهي
واي خداي من چه قبرستان باغ آبادي دارد جادوگر قرن !
دستان خونينش مي شويد،كفن مي كند، ومي سپارد به ابديت
برادرم را وقتي كاشتي يا كشتي من بودم
برادرم وقتي كه مرد جوان بود
آي جادوگر جوان حق زيستن را بيش است يا پير
مادر ، سرت خوش باد ، پسرت را كشتند
و ،تو هنوز اميد به رويش گلي از باغچه
ايران مملكت ما گرفتار سه درد بزرگ است اول گروهي كه زياد مي دانند . دوم
گروهي كه اصلا نمي دانند . سوم گروهي كه درد كم دانستن دارند . و در اين سه درد
يا سه مقوله كه ارتباط مهمی با هم دارند بدترين و مخربترين درد درد كم دانستن
است كه جامعه را گرفتار و به چالش وا مي دارد .![]()
![]()
![]()
[لینک ثابت] نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 22:10  توسط بزرگمهر آزادی
|

