تبليغاتX

ما زنده از آنيم كه آرام نگيريم موجيم كه آسودگي ما عدم ماست

استاد ازل دكتر عليرضا نوري زاده .درياچه نمك نبوي مردي كه زياد مي دانست بهنود ديگر .

دوم دام دات كام . سيد ابراهيم نبوي درياچه نمك

دايورت

يكي پرسيد : مگه اين مسوولان مملكت نارضايتي مردم به گوششون نمي رسه؟

اون يكي گفت : چرا ، به گوششون مي رسه ، ولي مدتي است كه گوششون رو

دايورت كردن روي تخم شون.

البرادعي

وقتي البرادعي رفته بود تهران غضنفر ازش پرسيد : مگه شما دكتر نيستي؟

البرادعي گفت : درسته ، من دكترم.

گفت : پس چرا توي آژانس كار مي كني؟

متن بالا از جوكستان سايت سيد ابراهيم نبوي طنز پرداز معاصر نقل شد

معرف حضور دوستان هست نبوي يعني درياچه نمك با اين فرق كه در درياچه

او امكان غرق شدن زياد است و توصيه شده كه در آن وارد نشويد .

دكتر عليرضا نوري زاده استاد ازل

روزنامه نگار و نويسنده ايراني مقيم لندن با اين وصف كه هيچ وقت در دسترس

نمي باشد . تا قيامت انگار دسترسي به سايت ايشان مقدور نمي باشد .

مسعود بهنود . مردي كه زياد مي دانست. يك بهنود ديگه

چهارده ساله بودم به كار در مطبوعات پرداختم و بعد اين شد زندگيم و بعدها در

راديو و تلوزيون هم آموخته شدم تا زماني كه تاريخ معاصر از بخت خوش و تحليل

سياسي از بخت بد شد كار اصلي ام

[لینک ثابت] نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 23:50  توسط بزرگمهر آزادی  | 

عمو فيدل آخر دل

دستهايتان را بگيريد به هم هموطنان

چشمهايتان را باز كنيد بر دگران

طوفاني بپاشد از حركتتان هيچ مباشيد دل نگران

غرش صدايتان طوفان نوح شده است

اشك چشم دل شكسته مادران سيلاب راه شده است

پشت ديو زمان لرزيد از حركت سيل آسايتان

بر كنيد بنياد ظلم و جور و جنون را از ميان

سبز كنيد دل مام وطن را به كمك همدگران

چه دلها كه خون نشد از سكوتتان

چه چشمها كه خون نگريست از سكونتان

چه دستها كه خالي بماند از ياري تان

 

پسر شجاع دكتر چگووارا

 


اينجا كوباست ما از هاوانا سخن مي گوييم . سرزمين شكر و سيگار برگ . سرزمين گل و بلبل و البته كوكائين

و فيدل . فيدل كاسترو . فيدل هنوز هم ريشش رو نزده چون به خودكفايي نرسيده روي شعارش ايستاده البته

تقصير امريكاي جهان خوار امپرياليست بزرگ هم هست . زنده باد چگووارا . پاينده باد عمو فيدل . ما اينجا شعار

هر روزمان مرگ بر امريكا و امپرياليست است . اما نمي دانم چرا عده اي از هموطنان از مرز فرار كرده و به سمت

امريكا پناهنده مي شوند . اي خيانتكاراي نامرد به دامن امپرياليست نرويد . اينجا ما خيلي توليد شكر و سيگار

برگ داريم . ولي نمي دانم چرا ما هميشه بايد چاي و قهوه مون رو تلخ بخوريم . يعني عمو كاسترو هم مثل ما

است . كي شكراي ما رو دزديد . سيگار برگ كه نگو و نپرس درجه سومش هم نصيب ما نمي شود ما اينجا فقط

چپق مي كشيم اون هم از نوع چوبي و گليش البته طبيعيه چون اين هم تقصير امريكاست . كي سيگارامون رو

كشيد .آي دزدا . عمو فيدل خيلي زحمت كشيده براي ما كوبايي ها فقط طفلي يخورده پير شده مثل گذشته ها

نيست مثل سگ پير شده ديگه نه مي تونه پارس كنه نه پاچه بگيره . اين هم تقصير امريكاست . عمو فيدل عزيز

به هوش باش . پيرمرد بوش نخورت ها بوش به كمينه ها . ما گفتيم .

[لینک ثابت] نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 2:0  توسط بزرگمهر آزادی  | 

بز اخفش خيلي دانا بود نمي دونين چه غوغايي بود .آن كساني كه جلوتر از ما بودند جلوي چشم ما را گرفتند شايدم جاي چشم ما شدند و فرياد مي زدند كه ما بهتر ديده ايم و مي بينيم شما را لازم نبايد كه ببينيد ما از طرف شما خواهيم ديد ما چشم بينا و گوش شنواي شما خواهيم بود .مانميتوانستيم خود را به آنها رسانده و خود ببينيم شايد كه مي توانستيم تصميم بهتري بگيريم يا حداقل ما هم جزء مقصران باشيم . بيچاره آنهايي كه هنوز به ما هم كه جلوي آنها بوديم نرسيده بودند تقصيري هم نداشتند. چون نه مي توانستند و نه گذشت زمان به آنها

اجازه رسيدن داده بود . خلاصه چشم و گوش و فكر ما اونا بودند .

ولي افسوس كه نتوانستند تصميم درستي بگيرند.تمام چيزهايي كه فكر درست است و همه تصميمات و كارهايي كه كردند درست از آب در نيامد . همش برعكس شد چي مي خواستند و چي شد هدفشان چي بود به كجا انجاميد . شايد هم درست فكر نكردند نمي دونم شايد راه و اشتباه رفتند يا كه اشتباه بهشون نشون دادند البته فريب خوردند . دستهايي از پشت هم عامل بود و افكاري از سمتي ديگر جهت مي داد .

افسوس كه ديگه گذشته و هم به خودشون و هدفشون خيانت كردن هم به ما و اونايي

كه تازه رسيدن و اونايي كه خواهند رسيد .

خلاصه خيلي چيزها رو داشتند و بعضي چيزهارو نداشتند يعني فكر مي كردن كه نوع

دومي خيلي مهم تر از اوليه براي دومي دويدند كه اولي و دومي رو با هم داشته باشن

ولي افسوس . وقتي به خيال دومي دويدند همين كه به خيال خودشون رسيدند ديدند

كه اينجور نبوده. همين كه به خود اومدن ديدند كه نه تنها دومي رو بدست نياوردن بلكه

اولي رو هم از دست دادند . آره ديگه هيچكدوم و نداشتند نه اولي و نه دومي.ميدونين

سومي چي بود . آره فقط سومي براشون موند . سومي پوچي بود آره پوچي .

از اولي گذشتن به دنبال دومي دويدن به دومي نرسيدن اولي رو از دست دادن دومي

رو هم كه نتونستن بدست بيارن فقط سومي موند كه اون هم پوچي بود.پوچي و پوچي.

چقدر خوب بود كه جمع را فداي اميال و ايده فرد نكنيم . اندوه از اينهمه فرد گرايي كاش

يكي فرياد جمع گرايي سر مي داد .

 

هر كسي را بهر كاري ساخته اند هيچ تني از براي همه امور نيست.فرداي ديروز كه رفت

فكر فرداي امروز را بكن . خدايا چگونه انسانهايي را خلق كرده اي كه صاحب اختيار ذات تو

در روي زمين تو شده اند و با انديشه هاي شيطاني اهريمني رانده درگاه تو خو گرفته و

بساط ظلم و ستم و ريا و مكر خويش را با نام تو و از براي رضاي تو بر پا داشته اند .

 

يادمان نرود كه : كار هر بز نيست خرمن كوفتن ... گاو نر مي خواهد و مرد کهن  

[لینک ثابت] نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 1:25  توسط بزرگمهر آزادی  | 

نوشته هاي پيشين
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
فروردین 1386
اسفند 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384