مي خواهم نفس بكشم ،اجازه هست؟
مي خواهم به جوجه هاي بنشسته در آشيان دان بدهم، اجازه هست؟
مي خواهم خدا را عبادت كنم، بي تو اجازه هست؟
مي خواهم در سايه نارون. خستگي ها را به جوي آب بسپارم ،اجازه هست؟
مي خواهم در پياده روي دلتنگي ها برتن سنگ فرش روزمرگيها قدم بر دارم ،اجازه هست؟
مي خواهم به او بگويم دوستت دارم ها، اجازه هست؟
مي خواهم بوسه اي بر غنچه هاي تازه شكفته در باغچه بزنم، اجازه هست؟
مي خواهم كبوتران را در آسمان آزادي پرواز دهم، اجازه هست؟
مي خواهم رخت پوسيده جهالت را از تن بدر كنم، اجازه هست؟
مي خواهم زنده فكر كنم،پويا شوم، اجازه هست؟
مي خواهم خود را بشناسم،گم شده در خويشم، اجازه هست؟
اميد وارم كه همه ما انسانها از فكر و خرد،انديشه وعقل سليم خويش
كسب اجازه در زندگي نمائيم و هيچ كس را ولي و سرپرست خويش
قرار ندهيم .به اميد روزي كه احترام به انسانيت و انديشه والاي انساني
در تمامي جهان نهادينه گردد و بردگي و آپارتايد فكري جايگاهي در جوامع
انساني نداشته باشد .
اين پست تقديم مي گردد به دوست گرامي و روزنامه نگار جوان و مستعد
ايراني كه در اين چند ساله به عناوين مختلف مورد باز خواست و ظلم و حق
كشي دستگاه حاكميت قرار گرفته و لطمات و صدماتي چند به ايشان وارد
و به راستي در حق ايشان عدالت رعايت نگشته چون ديگر اهل قلم مظلوم
بوده است . و هم اكنون نيز به دادگاه انقلاب قم احظار شده به دليل شكايتي
غلط و اشتباه . اميد است كه ايشان از اين دادگاه نيز سربلند خارج گشته و
مثل هميشه استوار و سربلند به كارش ادامه دهد . به اميد آزادي انديشه ..
تقديم به آقاي حامد متقي ...وبلاگ طنين سكوت.