برخیز ای شیر پنهان در سایه گربه
بسوی ما آی ای فره ایزدی مزدا
شراره زن ای آتش خاموش گشته زرتشت
غرش کن ای دیو سپید ای دماوند
طغیان کن بخروش ای کارون همیشه جاری
![]()
![]()
![]()
| ما زنده از آنيم كه آرام نگيريم | موجيم كه آسودگي ما عدم ماست |
![]()
![]()
![]()
دلم پر درده
خدا ایدونه روزام هم سردن
سی چه همقو دسات سردن
تیات بی رنگ
لوات چی سیاه زنگ
پلات ریدن چی پرا پوییز
خین آبید دلم حرسام آبین سرریز
تو افتو بیدی به آسمون جونم
ز چه غروب کردی مو هیچ ندونم
شوام بی مه وابید
ندارم دی ره وابیمه نومید
تهل روزگار چی زهر مار
به نام خداوند ایران زمین
با عرض پوزش از همه دوستانی که به بنده لطف داشته و در این مدت
به وبلاگم سر زده و ابراز محبت نموده اند به حظور سبز همه شما یاران
عارضم که من به دلایل و مشکلاتی امکان به روز شدن و پاسخ دادن به
نظرات شما عزیزان را ندارم به امید یزدان پاک تا چند وقت دیگر در خدمت
همه یاران گرامی خواهم بود . درود بر همه شما زنده باد آزادی
برگردان به فارسی
می دانی که چرا مادرت اسم تورا سپیده صبح گذاشت
زیرا که تو را در گهواره آسمان بوده که پرورانیده است
در این ظلمت که دلها فسرده است
در این تاریکی که امید مرده است
در این ویرانی دلهای مجنون
در این بیداری شومان بر بوم
در این آوارگی های یک رنگ
در این باغی که خشکیده فرهنگ
در این ماتم سرای جاودانه
در این زندان بزرگ آمرانه
سکوت هر کسی ظلمی است بر تو
صدای هر مظلوم آتشی است در تو
این پست را تقدیم به یکی از بهترین دوستانم می کنم که براستی یک ستاره بی همتا است در موسیقی سنتی و استعداد شگرفی در این کار دارد و در عین جوانی استادی بزرگ به واقع است ولی افسوس که او به خاطر فقر مالی و نداشتن پشتوانه و حامی که از او حمایت کند تا به مراحل بالاتر برسد دستش از بسیاری امکانات و تحصیلات آکادمیک کوتاه است. صد افسوس که من و دیگر دوستانمان هم تا حالا نتوانسته ایم به وی کمکی در این زمینه بکنیم . براستی چقدر استعداد ناب در این زمینه و زمینه های دیگر در ایران است که حامی ندارند و به هدر می روند و کسی هم در فکر نیست براستی که ای ایران خاکت سرچشمه هنر است و خواهد بود ولی افسوس که استبداد و دیکتاتوری مجال عرض اندام و خودنمایی را در هر زمینه ای خطر برای خود می داند و از محبوبیت و معروفیت اهل هنر و ادب ترسناک و هراسان است . به امید روزی که همه استعدادها بشکل مساوی شکوفا بشوند .
در پیش بی دردان چرا ، فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل ، با یار صاحبدل کنم
در پرده سوزم همچو گل
در سینه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نیستم ، تا گریه در محفل کنم
اول کنم اندیشه ای ، تا بر گزینم پیشه ای
آخر به یک پیمانه می ، اندیشه را باطل کنم
ز آنرو ستانم جام را ، آن مایه آرام را
تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن غافل کنم
از گل شنیدم بوی او ، مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او ، در کوی جان منزل کنم
روشنگری افلاکیم ، چون آفتاب از پاکیم
خاکی نیم تا خویش را سرگرم آب و گل کنم
غرق تمنای توام ، موجی ز دریای توام
من نخل سر کش نیستم ، تا خانه در ساحل کنم
دانم که آن سرو سهی ، از دل ندارد آگهی
چند از غم دل چون رهی ، فریاد بی حاصل کنم
با درود به همه دوستان و عزیزان وبلاگ نویس که در این مدتی که من
غیبت داشتم با آمدن و سر زدن به وبلاگ من و با ابراز محبت و گذاشتن
پیام و نظرات خویش این حقیر را مورد لطف و محبت خویش قرار دادند
از همگی این بزرگواران کمال سپاس گذاری را دارم و سال نو را خدمت
همگی آنان و خانواده های محترمشان شاد باش می گوییم .