من که پا ندارم
با دستهای توست که راه می روم
من که چشم ندارم
با دل توست که می بینم
بسته کامم
با گلوی توست که نفس می کشم
در سکوت مطلق
تبسمم. خشک. بر لبان تو
تو خود منی
من تو
تکرار در خیشتن
اما بی فریاد نگاه تو
نگاهی که معنی می کند
برایم زندگی را
که هیچ نبوده و نیست
اما ما. بودن را
بازی می کنیم
و چه زشت.
بر هر ایرانی واقعی و با شرف واجب که هیچ گاه از
یاد نرود و فراموش نشود یک شعار هیشگی.
لعنت بر حکومت اسهالی ملا.![]()
![]()
![]()
[لینک ثابت] نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 1:43  توسط بزرگمهر آزادی
|

