تبليغاتX

ما زنده از آنيم كه آرام نگيريم موجيم كه آسودگي ما عدم ماست

من که پا ندارم
با دستهای توست که راه می روم
من که چشم ندارم
با دل توست که می بینم
بسته کامم
با گلوی توست که نفس می کشم
در سکوت مطلق
تبسمم. خشک. بر لبان تو
تو خود منی
من تو
تکرار در خیشتن
اما بی فریاد نگاه تو
نگاهی که معنی می کند
برایم زندگی را
که هیچ نبوده و نیست
اما ما. بودن را
بازی می کنیم
و چه زشت.

بر هر ایرانی واقعی و با شرف واجب که هیچ گاه از
یاد نرود و فراموش نشود یک شعار هیشگی.
لعنت بر حکومت اسهالی ملا.

[لینک ثابت] نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 1:43  توسط بزرگمهر آزادی  | 

مشت می کوبم بر دیوار
دیواری ساخته ازافکارشما
بیهوده تلاشی بود مرا
روز و شب چنگ زدن بردیوار
پوشانده خاک وطن را سراسر شیاطین سیاه
بر نمی خیزد لاله سرخ
ز خاکی که شوره زار گشته است 
ازظالمان ظلم خداپیشه
و ای کاش هیچ گاه بدین سرزمین پای نمی نهاد
آن آریا پدر.


هیچ چیز.هیچ کسی وهیچ جایی به غیر از وطن و خاکش
و نهاد خانواده مقدس و قابل احترام نیست.

[لینک ثابت] نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 20:3  توسط بزرگمهر آزادی  | 

نوشته هاي پيشين
آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
فروردین 1386
اسفند 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384