تبليغاتX

ما زنده از آنيم كه آرام نگيريم موجيم كه آسودگي ما عدم ماست

بهار طبيعت

قاصدكها خبر آوردند كه شب رفتني است

 

رجعت روز بايستني است

 

خنده كردنند گلها

 

شادمان شد دلها

 

سر بر آورد آفتاب

 

رقص كردنند آفتاب گردونها چشم وا كردند از خواب

 

چنگ بنواخت نسيم

 

سر بداد آواز بلبل

 

مي ريخت پي يا پي شبنم بر لب گلها

 

پر مي كشيد از شادي دلها

 

كرم شب تابي گفت سخن با گلها

 

كور شد چشم من

 

شد روشن جان شما

 

من همي خواهم رفت

 

از ديار گل و نور

 

جاي ما شايد باشد در پس، فاصله دور

 

جاي ما آنجاست كه نيست

 

خبري از گل و نور


بهار طبيعت و  نو شدن  رخت زمين نزديك است . زمستان رفتني و رو به زوال است

همانطور كه شب رفتني است و روز پيروز بر آن مي گردد در طبيعت هم رفتن زمستان

و آمدن بهار نيز مانند آن است . در عصر سراسر زمستاني و تاريك ما هم به همين شكل

مي باشد با اين تفاوت كه پيروزي و غالب شدن روز بر شب دوازده ساعت زمان مي برد

و پيروزي بهار طبيعت بر زمحرير زمستان بالغ بر چندين فصل . اما پيروزي ما بر شب ظلماني

و اهريمن زمستاني كه در آنيم و ساخته و پرداخته خويش است در دستان خودمان است و

تاريخش نامعلوم . به اميد اينكه همه بدنبال روشنايي و سبزي در طبيعت انديشه و دل باشند

[لینک ثابت] نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 23:44  توسط بزرگمهر آزادی  | 

نوشته هاي پيشين
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
فروردین 1386
اسفند 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384