شنيدم كه در بلاد حصار
نشسته بر تخت شاهي،حكيمي جبار
كند حكم شاهي به زور و ريا
دهد چاپلوسان را مقام و درهم از صنا
بداد هر دم شعاري جبار
همي گفت كه تنها منم اديب قصار
چو خود را بديد مسكين در نعمت و ناز
بر آورد سر ناسازگاري با فيس و ساز
به فكرش كه خود تنها خداست
در رحمت ببندد به روي هر كه خواست
يكايك رفيقان دوش دشمن امروز شد
سر سفره اش يوز و دريوز شد
ز دين و ز مردم دور شد
دو چشمش ز قدرت كور شد
در حكمت ببست بر انجمن
بياويخت دور گردن دو دست اهرمن
زه شيطان كه چيزي كم نداشت
زحال ملت كه هيچ پرسش نداشت
به زور مسكين اگر شاهي شوي
به راه هر چه نامردمي هاست راهي شوي
بدورت كشي حصار دغل
خدايي شوي بر سر عده اي مچل
بيا و كنج بيقوله ات جا بگير
زياده خواهي ها و جاه طلبي هايي كه در جامعه ما از سوي افراد كوچك و ناتوان از همه امور
بروز كرد باعث به سراشيبي سقوط رفتن مملكت شده. هر كسي را بحر كاري ساخته اند. همه
امور در دست يك تن تبريست بر ريشه هزاران تن . امان از كوتوله هاي خود بزرگ بين كه از
كوچكي خويش خرابي هاي بزرگ ببار مي آورند .

