تبليغاتX

ما زنده از آنيم كه آرام نگيريم موجيم كه آسودگي ما عدم ماست



صورت زیبای الهی نمایانگر
سیرت دیو صفتان روی زمین است
نور زیبای خدایی
دل کورشان را جلایی نیست
قامت قدر قدرتشان
توانایی قامت یک شاخه گل را نباشد
و دست توانگر داسشان
می چیند گلهای باغ زندگی را
اما ریشه است در اعماق خاک وجودشان
که می رویاند گلی دگر را در باغ زندگی
سر جنگی است دائم با گلهای باغ
لیک ولی پایانی نیست رویش گلها را
گلهای باغ را باغچه آتش کنید
دست داس یارای چیدن آتش را نیست

به احترام اکبر گنجی که در سیاه چال استبداد در غم و درد ورنج
فشار به سر می برد در وضعیتی غیر انسانی و دور از جوانمردی
به مدت پنج روز مطلبی نخواهم نوشت درود بر این مرد آزاده .
زنده باد آزادی جاوید ایران زمین

[لینک ثابت] نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1384ساعت 23:49  توسط بزرگمهر آزادی  | 

ای نفت چقدر عزیزی
در کام دول چقدر لذیذی
ای نفت همه بهانه از توست
ویرانگری و دموکراسی همه بهانه توست
ای نفت تو قدر خود ندانی
این همه دیوانه بدنبالت کشانی
ای نفت همه بهانه از توست
بیداد گری در این زمانه از توست
در سفره هر روز آقایان
دسری بود از نفت نمایان
گویند که نفت علاج درد است
پایان همه مرض دوای درد است
بگو که نفت بفرستند به خانه من
که جای او بود خالی در آشیانه من
به شوق دیدن روی او زنده ام من
که گر نیاید برون رود از تن جان من

فریاد رسینفت نیامد صاحبدلان کجایند؟

[لینک ثابت] نوشته شده در  جمعه ششم خرداد 1384ساعت 22:6  توسط بزرگمهر آزادی  | 



سکون را از کجا آورده اند
من که ساکن همیشگی خلوت سکون خویشم
از این همه یک جا بودن خویش بیزارم
ای کاش یک نفر می آمد و من را
مثل خون سبز درختان در برگها جاری می کرد
ما کنده تبر خورده درخت جهالت کیستیم
و به کدامین جرم ناکرده
بدین دنیای تبعید شدیم

[لینک ثابت] نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1384ساعت 13:29  توسط بزرگمهر آزادی  | 



سرنوشتم در دستان کیست
آیا سرنوشتم در دستان تهی خویش است
یا اینکه در دستان تهی از اندیشه دیگری است
نمی دانم که چه سرنوشتی خواهم داشت
ولی در انتظار آنم که بدانم به کجا خواهد انجامید
خداوندا سرنوشتم در دستان بخشاینده خلق گر توست
یا اینکه در چنگال خون آشام خداوندان قدرت است
حق زندگی کردن بر من محنت است و منت
حق نفس کشیدن بر من خفت است و خفقان
خداوندا آزاد آفریدی وآزادم روزی عطا فرمودی
پس آزاد زیستن را نیز بر من عطا فرما

[لینک ثابت] نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1384ساعت 13:27  توسط بزرگمهر آزادی  | 



بیاید بیاید آه ای دوستان پر از خشم و نفرت
بیاید ای که نفس هاتان زبانه آتش اژدهای انتقام است
بیاید بیاید و با تابوت یاد خود
این پیکر نحیف مانده در قفس جانم روحم را ببرید
ببرید ببرید و در دورترین قبرستان خیاله
آبادیه سبز و زیبای آزادی به خاک تن شقایق ها
در پای درخت سرو آزاد و رها بسپارید
شاید که جسم بی جانم به خاک تن شقایقهای
رها خورده و احساس آزادی کند
آه چقدر در عالم فنا
روحم با احساس آزادی و رهایی
با جسمم سر جنگ می داشت

[لینک ثابت] نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1384ساعت 13:26  توسط بزرگمهر آزادی  | 


آه چقدر در حسرت یکروز رهایی
وآزادی با خیال بال پرستوها
پرواز می کردم و در آسمان خیال خود
در دنیایی آزاد سخن می گفتم
سخن می گفتم از دنیایی از دنیایی که
یک نفر همه کس نیست
و همه کس در یک نفر نبود
آه اینجا بود که همه بودنند
و بودنشان دیدنی بود
با تمام احساسی که آزادی طلب می کردیم
[لینک ثابت] نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1384ساعت 13:25  توسط بزرگمهر آزادی  | 

نوشته هاي پيشين
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
فروردین 1386
اسفند 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384