|
ما زنده از آنيم كه آرام نگيريم
|
موجيم كه آسودگي ما عدم ماست
|
|
|
|
قلم عشق نوشت
زنده بادا معشوق
زنده بادا محبوب
و تبسم می کرد از دریچه باریک بین چشمش
دفترخاطرهای نسیم باز شد با یک بوسه
دامنش را گسترد
و فشردش در آغوش سخت و گرم
روی قلبم بنویس محبوبا
برگهایم از یاس سپید
گونه هایم از کلماتت خیس
[
لینک ثابت] نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1384ساعت 1:50  توسط بزرگمهر آزادی
|
به پاس بزرگ داشت نگاهبان ادب و فرهنگ و هویت پارسی
حکیم بزرگ فردوسی طوسی.
براستی که در هر زمانی به زبان شاهنامه می توان سخن گفت
در هجو سلطان محمود
ایا شاه محمود کشور گشای
زکس گر نترسی بترس از خدای
که پیش ازتوشاهان فراوانبدند
همه تاجداران کیهان بدند
فزون از تو بودندیکسربجاه
بگنج و کلاه و بتخت و سپاه
نکردند جز خوبی و راستی
نگشتند گرد کم و کاستی
همه داد کردند بر زیر دست
نبودند جز پاک یزدان پرست
نجستند از دهر جز نام نیک
وزان نام جستن سرانجام نیک
هر آنشه که دربند دینار بود
بنزدیک اهل خرد خوار بود
[
لینک ثابت] نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1384ساعت 1:46  توسط بزرگمهر آزادی
|
خرد بهتراز هرچه ایزدت داد
ستایش خرد را به از راه داد
خرد افسر شهریاران بود
خرد زیور نامداران بود
خرد زنده جاودانی شناس
خرد مایه زندگانی شناس
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دوست گیرد بهردوسرای
ازو شادمانی وزو مردمسیت
ازویت فزونی وزویت کمی است
خرد تیره ومرد روشن روان
نباشد همی شادمان یکزمان
چه گفت آن هنرمند مرد خرد
که دانا ز گفتار او بر خورد
کسی کو خرد را ندارد زپیش
دلش گردد از کرده خویش ریش
[
لینک ثابت] نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 18:6  توسط بزرگمهر آزادی
|
جهان بد بارام از آن شاد کام
زیزدان بدو نو بنو بد پیام
چو چندی برآمد برین روزگار
ندیدند جز خوبی ازشهریار
جهان سر بسرگشته اورا رهی
نشسته جهانداربا فرهی
یکایک بتخت مهی بنگرید
بگیتی جز از خویشتن کس ندید
منی کرد آنشاه یزدان شناس
زیزدان به پیچید و شد ناسپاس
گرانمایگانرا ز لشکر بخواند
چه مایه سخن پیش ایشان براند
چنین گفت با سالخورده مهان
که جز خویشتن را ندانم جهان
هنر در جهان از من آمد پدید
چو من تاجور تخت شاهی که دید
[
لینک ثابت] نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 18:4  توسط بزرگمهر آزادی
|
پرسش :
بزرگمهر آزادی: درود بر شما
آقای ابطحی من دو سوال از شما دارم
اول اینکه بنطر شما در کشور ما یک رئیس جمهور بیشتر قدرت داردیا یک بسیجی یا یک
پاسدار .
و دوم اینکه بنطر شما آیا یکی از دلایل اصلی
ضعف در مجموعه های پائینی دولت که باعث
اعتراض و سرو صدا در کشور شد و همه از
چشم مدیریت سطح کلان آن را می دیدند
استفاده نادرست و انتخابات نابجا و رابطه ای
در زیر مجموعه دولت و وزارت خانه ها بوده
که مدیران سطح میانه و حتی نا بلد به کار
را در سطوح مختلف بکار می گرفتند
من خودم یک مورد را دیده و تجربه کردم
که شخصی که تا قبل از دولت آقای خاتمی
باغبان بوده و فقط کار سبزی کاری می کرده
به ناگهان سر از مدیر کلی یکی از اداره کلها
در می آورد البته انسان جای بسی پیشرفت
دارد ولی این آقا نه سواد درست دارد نه تجربه
و نه در آن کیس تا حالا کار کرده بوده و جای بسی تعجب بوده برای من اگر باور ندارید
من می توانم با مدرک ثابت کنم . پاسخ محمد علی ابطحی :البته رئیس جمهور قدیت بیشتری از یک بسیجی دارد. در مورد دوم هم نمی دانم واقعیت دارد یا خیر. اگر درست باشد که حتماً کار زشتی است.
[
لینک ثابت] نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1384ساعت 21:55  توسط بزرگمهر آزادی
|
پشت سیاهی شب شهر جادوگران
شهری است همیشه روز و روشن
آن شهر آزادگان رها شده از بند است
هیچ شبی را در آن شهر نباشد جای
بر آسمانش ابری را نیست
آنجا را تنها فصلی است
فصل همیشه بهار
بهار در آنجا سلطنت می کند با خورشید
مردمانش سبزه گل و گیاه بلبل اند
خانه هایش همه ساخته از عشق و محبت
خیابانها همه از برگ شقایق فرش
کوچه ها همه با نام آزادی مزین
دین آنجا نور و قبله خورشید
قانونش قانون افسون گل سرخ است و شناور در باد
[
لینک ثابت] نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1384ساعت 22:47  توسط بزرگمهر آزادی
|
شکر نعمت با دو دستان تمیز
نیست در سفره ام منتی از نون کثیف
از همان راه پر برگ و تگرگ
باز می بارید بر سفره ام نور سفید
می گرفتم لقمه ای از خورشید را
می فرستادم به اعماق دلم نومید را
با دلی پر زنور سیریم از هر کسی سیرتر است
با خدایم هر غمی بس خون
باز هم شکرانه اش این هم دل انگیزتر است
منت سفره ات از او بکش
نیست سر به بالا گر کشی منت خلقان ریز را
[
لینک ثابت] نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1384ساعت 9:53  توسط بزرگمهر آزادی
|
اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.
من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.
من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.
من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.
من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه کخ ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند.
من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه ای مرتکب تقصير می شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.
من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند
[
لینک ثابت] نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1384ساعت 1:52  توسط بزرگمهر آزادی
|
شهید دیدنی نیست
شهید بوئیدنی است
شهید عطر خوش گلی است همیشه بهار
شهید گلی زیباست در میان مرغزار
شهید فریادی شنیدنی است در پایان هر کلام
شهید فصلی است ماندگار در ته هر روزگار
شهید فصل پنجمی است در دفتر کردگار
شهید نو مخلوقی است در وادی انتظار
شهید فاتح قله ای است بر بلندای افتخار
تقدیم به همه مادرانی که شاخه گل زندگیشان را
به باغ سرافرازی میهن هدیه دادنند.
راهشان نور افشان باد یادشان گرامی
[
لینک ثابت] نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384ساعت 2:36  توسط بزرگمهر آزادی
|
وقتی که همکلام خدا می شوم
زبانم حرفم را نمی فهمی
زیرا که زبان خدا را فقط کلام خدا شناس می فهمد
نمی توانم با تو سخن بگویم
زبانت را نمی فهمم
آخر که کلام خدا را تو نمی فهمی
کسی هم نمی بایست که آن را ترجمه کند
آخر که ترجمه ای برای آن نیست
زیرا که دستور زبان و حروفی را برای آن نیست
آه ای کاش سخنان خداوند هم برای شما قابل درک و فهم می بود
ونمی دانی که چقدر شنیدنی می بود
آخر سروگوشتان پرازحرف بیهوده است
آه اگر می فهمیدی دیگر به هیچ زبانی سخن نمی گفتی
وبه هیچ گوشی نمی شنیدی
نمی دانی چه غوغایی بود
ونمی دانی که چه حرفهایی بود
چیزهایی که دید ه ای و چیزها یی که خواهی دید
چیزهایی که نشنیده ای و نخواهی شنید و شنیده نخواهد شد
آه نمی دانی که برای شنیدن و درک سخنان خدا
باید هر کسی زبانی نو حروفی نو دستور زبانی نو
در هر منزل برای خود خلق کند
آخر دستور زبان و حرف کلام شما که هزاران سال است
به این منزل گه کلام گفتن شما رسیده زمینی است
[
لینک ثابت] نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384ساعت 1:26  توسط بزرگمهر آزادی
|
این پوتینه خیلی خره
گدا صفت کوره خره
پالون استالین خره
رو دوش این نره خره
[
لینک ثابت] نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1384ساعت 16:53  توسط بزرگمهر آزادی
|
خاله سوسکه نمکی کلک خوردیم الکی
خاله سوسکه نمکی وعده می دادن الکی
خاله سوسکه نمکی حرف می زدن چه آبکی
خاله سوسکه نمکی بعید بود از ما همچین گزکی
خاله سوسکه نمکی دین رو کردن جولکی
خاله سوسکه نمکی انداختن رومون یواشکی
خاله سوسکه نمکی مذهب و قالب می کردن چپکی
خاله سوسکه نمکی بیرقی ساختن الکی
خاله سوسکه نمکی رو دوشمون انداختن زورکی
خاله سوسکه نمکی دکونی باز شد از دین خدا چه الکی
خاله سوسکه نمکی آب و برق و کردن مفتی چه چرتکی
خاله سوسکه نمکی پول نفت شبا می اومد چه الکی
خاله سوسکه نمکی جنگ وکردن بپا برای رفتن به کربلا چه کلکی
خاله سوسکه نمکی خفه شد صدا تو گلو به زورکی
خاله سوسکه نمکی مردم وکردن ازهم جدا چه الکی
خاله سوسکه نمکی بسته شدن روزنامه ها یکی یکی
خاله سوسکه نمکی سرمایه ها رفت به فنا یواشکی
خاله سوسکه نمکی دیگه نداریم حقی ما چه بختکی
خاله سوسکه نمکی می زد ن می کشتن محبوس میکردن به زورکی
[
لینک ثابت] نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1384ساعت 11:41  توسط بزرگمهر آزادی
|
یه نیمکت خالی
یه تخته ی بی خط
یه معلم تنها بدون هیچ دست خط
کتاب تاریخ بدون هیچ حرفی
توی دستای بی حرف
حرفی نداره از اون روز
روز مرگ ملت
پایان تاریخ پایان حرفها بود
دستهای خواستن از آستین جدا بود
تقدیم به عسل بانو... عسل گیسو
[
لینک ثابت] نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 22:43  توسط بزرگمهر آزادی
|
درد مردم را شنیدم از درختان چنار
اشک می ریختند بلبلان بر شاخه ساران چنار
از غم و اندوه حتی ننشستند آن درختان به بار
گویا در این ور دنیا آدمیت نی آید بکار
تقدیم به طنین سکوت زنده باد آزادی
[
لینک ثابت] نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 22:43  توسط بزرگمهر آزادی
|
به یاد مهتابی ترین شب آزادی
به امید روشن ترین روز زندگی
در پای سردی آزاد و رها
سرود با هم بودن را سر می دهیم
بیاد دوستان مانده در قفس دل تنگیها
به پیشواز ناجی دل مردگیها می رویم
بزرگترین امید رهایی و آزادی را خواستار می شویم
رخت اسارت از تن بدر کرده ولباس نور رهایی را می پوشیم
جام زرین آزادی را
پر ز شراب همبستگی می کنیم
به سلامتی رها شدن از اسارت سایه ها
دل به مستی پرستوهای عاشق میدهیم
زنده باد آزادگان دربند
درود بر اکبر گنجی
[
لینک ثابت] نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 22:43  توسط بزرگمهر آزادی
|
شب است شبی تاریک و فام اندر فام سیه پوش نام
ملتی است ملتی است خام ونادان اندر نادان حزب...نام
آنظرف تر کور سویی است از نور اندیشه ای بس سبز فام
بنشسته کفتاران با دندانهای کثیف در سیاهی رو به آن کرده گام گام
تا بنوشد خون آن آزادگان را جام جام
تقدیم( پ خاموش) درود بر اندیشه های نو
[
لینک ثابت] نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 22:43  توسط بزرگمهر آزادی
|
برای بیداری شبهای تنهایی
تنها با یاد تو و به چهره ات که درون قاب عکس تنها نشسته می نگرم
یارای سخن گفتن نداری و پاسخ همچنین
سخنی باتو دارم از روشنی آفتاب و زلالی آب
کاش حرفی می زدی و همکلام سکوتم می شدی
نمی دانم شاید که سخنانت در پس آن قاب است بر دیوار سرد و خاموش
بر لبانت تبسمی تلخ است از واقعیات ناگفته ی دلت
چقدر زود ترک دیار زندگان کردی
شاید آن بالا با کاروان آخرت لذت سفر کردن بیش است
یا که در دشت شقایقهای الهی قدم برداشتن لذتی بیشتر دارد
نگاه سرد و خاموش مادر بر آستان در چقدر سنگین است
و دستانش یارای در آقوش گرفتن تو را
در یاد و خاطر آینه ها نیست
زنان را باید این هنر نشینند و زایند شیران نر
[
لینک ثابت] نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 19:45  توسط بزرگمهر آزادی
|
[
لینک ثابت] نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 3:3  توسط بزرگمهر آزادی
|
گل زرد و گل زرد و گل زرد
دلم پر از قصه پر از درد
بیابان ای بیابان ای بیابان بیابین و بیابین اینهم خیابان
خیابان بستر خوشخواب خواب است
دل مام وطن پر از اندوه درد است
خیابان پر از اندوه خواهش سرد سرد است
خیابان پر از اندوه تابش
دستها بسوی تکه نانی یا که پولی
برای حاجتی نیازی رفع جویی
از این پس ای خیابان تو هم تقدیس گاهی
84/2/9 از این پس ای خیابان تو هم مامن امن خدایی
[
لینک ثابت] نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 1:29  توسط بزرگمهر آزادی
|
چوب آزادی بر دهل استبداد می کوفت و
ندای رهایی سر می داد
اما هنوز از گلو نامده بمرد آزادی
شور کاذبی در دلهای جوانان می افتاد و
رویای رهایی غرب گونه ای می دیدن
حق و عدالتخواهی را در پس آن اشعار
می دیدند و به باور نامده از دست به دست می دادند
در مقابل چوب و چماق و زنجیر سپر گفتمان می باید گرفت
سخن از گفت و شنود تمدنها به میان می آمد
با مخالفان سلام و دورود با موافقان بدرود و بدرود
کاشته دو خرداد هیچگاه نشد درو
همه دو خردادیها شدند آخر ولو
[
لینک ثابت] نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 1:29  توسط بزرگمهر آزادی
|